دلگیرم...

هر روز میگذرد و بیشتر به تنهاییمان افزوده میشود...یه زمانی حوصله نوشتن داشتیم....یه زمانی شاد بودیم و دلتنگی نمیدونستیم چی هستش ...حالا نه شادیم نه دل تنگیم و نه چیز دیگر...

.

ای که دور از من و در یاد منی...وان در آن شب همه رویای منی نفس دوست دگر حال مرا چاره نکرد...آنچه کردی تو به من هیچ ستمکار نکرد با که گویم"تو"طبیب دل بیمار منی...همه قلبم به فدایت"تو"که غم خوار منی گر چه ای دوست تویی شاه نشین دل من...این دلم را به کجا میبری آخر"تو"اگر یار منی همه را گفتم و هیچ نگفتی تو عزیز...با همه نگفته هایت باز دلدار منی آخرین خط شعر دل من نباشد جز غم...گله ای نیست:باز میگویم تو "فریبا"ی منی

.

 

/ 0 نظر / 9 بازدید