دوست...

 

یک شب خوب تو اسمون ...یه ستاره چشمک زنون

 

خندید و گفت کنارتم تا اخرش تا پای جون..ستاره قشنگی بود اروم و ناز و مهربون

 

ستاره شد عشق و منم شدم عاشق اون...اما زیاد طول نکشید عشق من و ستاره جون

 

ابری اومد ستاره رو دزدید و برد نامهربون...حالا شبا به یاد اون زل میزنم به اسمون...

 

میخوام برم داد بزنم این بود قول و قرارمون ...تو رفتی و نذاشتی از خودتم حتی یه نشون.

 

.

 

.

 

.

 

درد یک پنجره را پنجره ها میفهمند...معنی کور شدن را گره ها میفهمند

 

یک نگاهت به من اموخت که در حرف زدن چشم ها بیشتر از حنجره ها میفهمند...

/ 1 نظر / 3 بازدید

[تعجب][سوال][نیشخند]