رویای من

دوست داشتن حسی نیست که بهش یاد بدی...باید بفهمه...؟

شدم گمراه و سرگردان، میان این همه
ادیان

میان این تعصب ها، میان جنگ مذهب ها!

یکی افکار زرتشتی، یکی افکار بودایی

یکی پیغمبرش مانی، یکی دینش مسلمانی

یکی در فکر تورات است، یکی هم هست
نصرانی!

هزاران دین و مذهب هست، در این دنیای
انسانی ...

خدا یکی... ولی... اما... هزاران فکر روحانی ....

رها کردیم خالق را گرفتاران ادیانیم!

تعصب چیست در مذهب؟! مگر نه این که
انسانیم!

اگر روح خدا در ماست... خدا گر مفرد و تنهاست ....

ستیز پس برای چیست؟!

برای خود پرستی هاست ...من از عقرب نمی
ترسم ولی از نیش می ترسم

از آن گرگی که می پوشد لباس میش می ترسم

از آن جشنی که اعضای تنم دارند خوشحالم

ولی از اختلاف مغز و دل با ریش می ترسم

هراسم جنگ بین شعله و کبریت و هیزم نیست

من از سوزاندن اندیشه در آتیش می ترسم

تنم آزاد، اما اعتقادم سست بنیاد است

من از شلاق افکار تهی بر خویش می ترسم

کلام آخر این شعر یک جمله و دیگر هیچ

که هم از نیش و میش و ریش وهم از خویش
میترسم........

     سیمین بهبهانی♥

نوشته شده در ۱۳٩٤/۱/٦ساعت ٩:٥٧ ‎ق.ظ توسط مهران زارع جعفری نظرات () |

ﺻﺎﺩﻕ ﻫﺪﺍﯾﺖ ﭼﻪ ﻗﺸﻨﮓ ﮔﻔﺖ:

ﺣﺎﻝ ﻣﺎ ﺑﺎ ﺩﻭﺩ ﻭ ﺍﻟﮑﻞ ﺟﺎ ﻧﻤﯿﺎﯾﺪ ﺭﻓﯿﻖ ....

ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﻋﺎﺷﻖ ﻫﺎ ﻧﻤﯿﺎﯾﺪ ﺭﻓﯿﻖ ...

ﺭﻭﺣﻤﺎﻥ ﺁﺑﺴﺘﻦ ﯾﮏ ﻗﺮﻥ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻮﺩﻥ ﺍﺳﺖ ....

ﻃﻔﻞ ﺣﺴﺮﺕ ﻧﻮﺵ ﻣﺎ ﺩﻧﯿﺎ ﻧﻤﯿﺎﯾﺪ ﺭﻓﯿﻖ ....

ﺩﺳﺖ ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺧﻮﺩﺕ" ﻫﺎ"ﮐﻦ ﺍﮔﺮ ﯾﺦ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ...

ﺍﺯ ﻟﺐ ﻣﻌﺸﻮﻗﻪ ﻫﺎﻣﺎﻥ " ﻫﺎ"ﻧﻤﯿﺎﯾﺪ ﺭﻓﯿﻖ ...

ﻫﻀﻢ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻮﺝ ﺁﺳﺎﻥ ﻧﯿﺴﺖ ...

ﺁﺏ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﯽ ﺳﺒﺐ ﺑﺎﻻ ﻧﻤﯿﺎﯾﺪ ﺭﻓﯿﻖ ...

ﯾﺎ ﺷﺒﯿﻪ ﺍﯾﻦ ﺟﻤﺎﻋﺖ ﺑﺎﺵ ﯾﺎ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻤﺎﻥ ...

ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺳﻤﺖ ﺩﻝ ﺯﯾﺒﺎ ﻧﻤﯽ ﺁﯾﺪ ﺭﻓﯿﻖ

نوشته شده در ۱۳٩۳/٩/٢۳ساعت ۱:٠٩ ‎ب.ظ توسط مهران زارع جعفری نظرات () |

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱/۱٤ساعت ٦:٢٧ ‎ب.ظ توسط مهران زارع جعفری نظرات () |

ســُــرخ می شوی ، وقتی می شنوی دوستت دارم !



زرد می شوم ، وقتی می شنوم " دوســــتش ...داری " !!



چهار شنبه سوری راه انداخته ایم...



ســـرخی ِ تو از من ، زردیِ من از تــــو !



نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٢/٢ساعت ٩:٥٤ ‎ق.ظ توسط مهران زارع جعفری نظرات () |

زمستــــان را بـــاور نــــکن!

هوای ندیـــــــــدنت     "سردتر"از ایـــن حــــرف هـــآســـت...

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱۱/٧ساعت ۸:٥۸ ‎ب.ظ توسط مهران زارع جعفری نظرات () |

کم طاقــــتی عادت آن روزهایت بود...

این روز ها برای گرفتن خبـــــری از من عجیــــب صــــبور شده ای...!!!

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/٢٧ساعت ٩:۳٥ ‎ق.ظ توسط مهران زارع جعفری نظرات () |

تلخـــــــــــــــی دوریــــت را به دل مـــی کشــــم

روی خیـــــــــــــــالت اشــــک میـــریــــزم

هیــــــچ وقت فکر نکن تــــو را فراموش میــــکنم

مگــــــــر روزی که کــــوچ به سوی خاک کــــنم...!!!

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/۱٧ساعت ۸:٢۱ ‎ب.ظ توسط مهران زارع جعفری نظرات () |

بـــه یاد ندارم نابیـــــــنایـــی بــه من تنــــه زده باشـــــد

امـــا هر وقـــت تنــــــم به جماعت نــــادان خورد گفتنــــــد:

مگــــــــــر کـــــــــــــوری!!!

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/۱٢ساعت ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ توسط مهران زارع جعفری نظرات () |

من آن مـــــوجــم که عشـــفــــت ساحــــــام شد...

ولــــی صد حیــــف در ایـــن دنیـــــا غریـــــــبی حاصلم شد...

نوشته شده در ۱۳٩٢/٩/٢٩ساعت ٩:٢٩ ‎ب.ظ توسط مهران زارع جعفری نظرات () |

نســــل ما با " دیـازپـــــام" و

"کدئیــــــن " بیــــشتر  خوابیده تا با

"معشــــــوقش"....!!!

نوشته شده در ۱۳٩٢/٩/٤ساعت ٦:۳٠ ‎ب.ظ توسط مهران زارع جعفری نظرات () |


Design By : Pichak